مرگی زیباتر از زندگی!

مرگ قاری جعفر عبدالرحمان، مرگ نبود، حقیقت زندگی بود.
درست وقتی آیه آفرینش مرگ را خواند،آیه دوم سوره ملک. خداوند مرگ و زندگی را آفرید. در این ایه مرگ بر حیات تقدم دارد! آیه سوم سخن از افرینش آسمان های هفتگانه، یعنی هفتاد گانه، یعنی تا بی نهایت است. واژه سماوات را خواند، این واژه خود دو پرواز ، هجای ما و وا را داراست. با همین پرواز واژه، قاری عبدالرحمان پرواز کرد. مرگی در برابر دیدگان همه…مرگی خواستنی، لطیف و زیبا، مرگی از جنس حقیقت زندگی. از خاک بر آمدن و بر بام مرگ شدن و سماوات گرفتن. پیش روی خدا و با ترنم آیات قرآن جان دادن. آیه آفرینش مرگ…من که هنوزم مست داستان مرگ پدرم هستم که در حال وضو پرواز کرد، دیدن ساحت و صحنه مرگ قاری عبدالرحمان فوق شگفتی و مستی بود…در درون او چه بهشت رنگینی موج می زده است و چه آتش طلبی افروخته بوده است که چنین مرگی داشت. رحمت و رضوان خداوند بر او.
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

انتخابات و عوام فریبی

داستان مار و مار در دستور زبان پنج استاد بود! به خط نستعلیق و طرح سیاقلمِ دو مرد در میانه جمعیت. معلمی که برای یاددادن خواندن و نوشتن به روستا آمده بود و رمّالی که حضور معلم را مانع کسب و کار خود می دید. معلم بر برگه ای نوشته بود: مار! و رمال بر صفحه ای نقش مار کشیده بود و معلم را استهزا میکرد. هنوزم همان تصویر سیمای غمزده معلم و دهان گشاد رمال در ذهنم مانده است. این داستان در انتخابات سال ۸۴ در ساحت ملی تکرارشد، داستان تقابل هاشمی و احمدی نژاد. و در سال ۸۸ تقابل موسوی و احمدی نژاد. در هیاهویی که بر پا شد و نهاد های نظامی و امنیتی و تبلیغاتی و برخی امامان جمعه و…همگی بسوی نقش مار دویدند و فریاد زدند که: این مار است. راه را بر تدبیر و آینده بینی وخردمندی و اندیشه بستند. سرانجامش هم پیش روی همگان است.
به قول فردوسی:
درختی که تلخست وی را سرشت
گرش بر نشانی به باغ بهشت
ور از جوی خلدش به هنگام آب
به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب
سرانجام گوهر به بار آورد
همان میوه تلخ بار آورد
امام زمان مستمسک عوام فریبی در انتخابات سابق بود. ایه الله مصباح هم یکی از عالمان عوام زده و یا عوام فریب که رای به احمدی نژاد را رای به امام زمان و یا رایِ امام زمان تفسیر کرد. آقای صدیقی گفت: رای به احمدی نژاد جهاد در راه خداست..
در انتخابات فعلی عوام فریبی راه و رسم دیگری یافته است. مثلا رای ما به پسر فاطمه است! رای ما به نامزد مورد پسند امام رضاست. شاید هم وقتی آقای رئیسی نخستین بیانیه اش را با نام امام رضا مزین کرد، چنین زمینه یا مناسبتی را خواسته یا ناخواسته فراهم کرد. .
خداوند متعال و امام زمان و امام رضا هیچگونه مداخله ای در انتخابات نمی کنند! در ستاد هیچ کاندیدایی حضور ندارند. به هیچ کدام از کاندیدا ها رای نمی دهند. نامزد امام رضا پسند، خرافه و فریب است. چنان که نامزد امام زمان پسند هم دروغ و خرافه و فریبی بزرگ بود. مصباح که با خرافه احمدی نژاد را ترویج می کرد، برای نقد احمدی نژاد به خرافه دیگری پناه برد و گفت: او را جادو کرده اند!
اذا کان الغراب هاد قوم
سیهدیهم الی دارالبوار
تمام اینها داستان هایی برای عوام فریبی ست. خداوند در کلام خویش انسان ها را به تفکر و تعقل و تدبر و عبرت گرفتن توصیه کرده است. خداوند اولوالباب را ستوده است. اساس دین باوری را بر بصیرت ، درست اندیشیدن و درست دیدن و رابطه پدیده ها و امور را به خوبی تشخیص دادن و سنجیدن، بنیان نهاده است. گفته است انسان برای زندگی و مرگ خود می بایست دلیل استوار و روشن داشته باشد. دریغ است ملتی که شاعر ملی اش فردوسی، به تعبیر صدرالمتالهین، فردوسی قدّوسی، کتابش را، به نام خداوند جان و خرد، هزار سال پیش آغاز می کند. امروزه ما زندگی و سیاست و انتخابات را با عوامزدگی و خرافه و جهالت رقم بزنیم.
با تاسف بایست گفت، عالمان دینی از همین زمره مصباح و صدیقی در ترویج عوامزدگی و عوام فریبی نقشی تعیین کننده دارند. بر عالمان خرد مند و دور اندیش است که این بساط را بر هم بزنند و دین و زندگی و ملک و ملت را از چنگال خرافه و دروغ نجات دهند. این که گفته شده است وظیفه عالمان دین است که با بدعت مبارزه کنند، خرافه در دین بدعت نیست!؟ ایمان و اعتماد مردم را لرزاندن و ویران کردن بدعت نیست؟.
************
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)

مرگ ایوان ایلیچ و دشواری ترجمه متن کلاسیک


از دشواری ترجمه بسیار سخن گفته شده است. ناظم حکمت گفت: آن که غزل حافظ را ترجمه می کند مثل کسی است که قناری را به خاطر گوشتش سر می بُرد! این دشواری با دقت بسیار و بازبینی و اندیشه در باره متن کلاسیک و در صورت امکان، اگر ترجمه از زبان دوم صورت گرفته است؛ به ضرورت می بایست ویراستاری آشنا با زبان اصلی ترجمه را ببیند. برای کاری ضرورت داشت داستان/رمان کوتاه مرگ ایوان ایلیچ نوشته تولستوی را بخوانم. با خودم گفتم ترجمه پارسی اش را هم ببینم. ترجمه مترجم پر تلاش و دوست گرانقدر، ـ که نقش بسیار مهمی در ترجمه متون کلاسیک ادبیات داستانی در کشور ما دارند ـ دکتر صالح حسینی را می خوانم. همان بخش اولم! به عبارتی برخوردم که در ذهنم نمی نشست و کژتابی داشت.
« پیتر ایوانویچ، بعد از اینکه سرناهار خبر مرگ ایوان ایلیچ را به زنش داد و گفت گمانم این است که بتوانیم برادرت را به اینجا منتقل کنیم، قید خواب قیلوله اش را زد و فراکش را به تن کرد و سواره به خانه ایوان ایلیچ رفت.»
( مرگ ایوان ایلیچ، لئون تولستوی، ترجمه صالح حسینی نشرچشمه،چاپ چهارم، تهران ۱۳۹۴ صفحه ۱۰)
متن اصلی برخی از ین نکات را ندارد.
Передав за обедом жене известие о смерти Ивана Ильича и соображения о возможности перевода шурина в их округ, Петр Иванович, не ложась отдыхать, надел фрак и поехал к Ивану Ильичу.
ترجمه انگلیسی:
Having told his wife at dinner-time of Ivan Ilych's death, and
of his conjecture that it might be possible to get her brother
transferred to their circuit, Peter Ivanovich sacrificed his usual
nap, put on his evening clothes and drove to Ivan Ilych's house.
ترجمه پارسی از متن انگلیسی صورت گرفته است. متن انگلیسی ۴۵ کلمه، متن پارسی ۴۶ کلمه و متن روسی ۳۰ کلمه است. بدیهی ست که ظرف زبان ها متساوی یا متوازن نیست و گاه نیاز به واژه های بیشتری در ترجمه وجود دارد. اما تولستوی، نه از سر ناهار سخنی گفته و نه از خواب ناگزیر قیلوله و نه از سواره رفتن پیتر ایوانویچ و حتی ننوشته است به خانه ایوان ایلیچ رفت؛ خانه را هم حذف کرده تا خواننده به قرینه متوجه باشد که کجا رفته است.
معلوم نیست که مترجم انگلیسی این دخالت در متن را چرا انجام داده است؟
متن ترجمه فرانسه هم شبیه انگلیسی ست:
l’école de droit et se considérait comme son
obligé.
Après avoir annoncé à sa femme, pendant le
dîner, la nouvelle de la mort d’Ivan Ilitch et lui
avoir communiqué ses considérations sur les
probabilités de la nomination de son beau-frère
dans leur district, Piotr Ivanovitch, sans se
reposer, endossa son habit et se rendit au
domicile d’Ivan Ilitch.
هر دو ترجمه کرده اند: سر شام! مترجم پارسی ترجمه کرده سر ناهار، خواب قیلوله هم از همین جا پیدا شده است. گرچه مترجم انگلیسی که نوشته: از استراحت یا چرت صرف نظر کرد، اشاره کرده که لباس شبش را پوشید و رفت. که قرینه ای است به سر شام حرف زدن و نه ناهار.
اما ترجمه عبارت:
« پیتر ایوانویچ، خبر مرگ ایوان ایلیچ را به زنش داد؛ به او گفت حالا می توان به انتقال برادر زنش به منطقه، اندیشید. بی استراحت، پالتواش را پوشید و سمت -خانه- ایوان ایلیچ رفت.»
یادمان باشد که یکی از مهمترین ویژگی های متون درجه اول ادبیات کلاسیک، مانند داستان بی نظیر مرگ ایوان ایلیچ، اقتصاد کلمه است. نمی توان رباعیات خیام را در ظرف غزل یا قصیده ترجمه کرد. گفته اند: التوحید اسقاط الاضافات! در ترجمه هم می بایست، همه اضافات را زدود و از هر واژه تنها به ضرورت استفاده کرد. پیراستن مهمتر از اراستن است!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)