نکته های قرانی ۳۹-۴۰

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۴۰)
نقد نظریّه تفسیری امام فخر رازی
بدون شک، تفسیر امام فخر رازی از زمرهٔ تفاسیر درجه اول قرآن مجید است. تقریبا کم تر صفحه ای از آن تفسیر دراز اهنگ را می خوانیم؛که در هر صفحه شاهد نکته اندیشه برانگیزی نباشیم. این خود دستاوردی بزرگ است. معنای این کمال احترام و تحسین امام فخر رازی این نبوده و نیست؛ که با او در تمامی نظریّات تفسیری اش موافق باشیم.
رازی در تفسیر داستان موسی و خضر چنان که شیوه اوست، با هر نکته اندیشه برانگیزی که مواجه می شود، تحت عنوان «مسالة»، پرسش هایی را مطرح می کند. با عنوان «حجة» به بیان استدلال ها و اجتهاد خویش می پردازد و نیزدر ذیل عنوان «بحث »در باره ان پرسش ها پاسخ می گوید. این سه واژه آشنا در تفسیر او، مسالة، حجة و بحث ویژه اوست. همین رویکرد نشانه ٔ روشنی از وجه اجتهادی و استدلالی تفسیر امام فخر رازی است. آیه الله محمد هادی معرفت، قرآن پژوه گرانقدر ، در کتاب التفسیر و المفسّرون فی ثوبة القشیب، در باره امام فخر رازی دو نکته بسیار مهم نوشته اند. یکم: تفسیر او از زمره بهترین و روشمندترین تفاسیر قرآن مجید است که به تجزیه و تحلیل مسائل و تمرکز بر بحث پرداخته است. دوم: او گشایشگر بزرگ در مورد بسیاری از مسائل دشوار و پیچیده در مباحث اسلامی و قرآنی است.(۱)
امام فخر رازی گویی به دشواری می تواند بپذیرد و باور کند که موسی پیامبر عظیم الشان با آن شکوه ویژه ماموریت پیدا کند تا از عالمی به قول او تبعیت نماید و علم بیاموزد. قول، تفاوت موسی بن عمران با موسی بن میشا بن یوسف را به تفصیل بیان می کند. گرچه اشاره می کند، وقتی در قرآن مجید همه جا که سخن از موسی است، مراد موسی بن عمران است. اگر موسای دیگری مورد نظر بود می بایست قرینه ای ذکر شود. اما در بحثی دیگر به تقویت این قول می پردازد که موسای همراه خضر غیر از موسی بن عمران بوده است. او میزان و ملاک را داوری در باره دو شخصیت گرفته است، که کدامیک برتر بوده اند. استدلال می کند؛ اگر خضر عضو جامعه بنی اسرائیل بوده است که نمی تواند بر موسی برتری داشته باشد. اگر هم خارج از بنی اسرائیل بوده است که این قول مغایر این آیه است که خداوند بنی اسرائیل را بر همه جهانیان برتری داده است. «بنابراین سخن کسانی که می گویند، موسی در این داستان غیر از موسی بن عمران است تقویت می شود.»
به نظر می رسد توجه و تاکید امام فخر رازی- که پیروان نامداری در بین دیگر مفسران قرآن مجید دارد. از این نقطه اغاز می شود که او به جای تمرکز بر بحث اصلی که رویارویی دو شیوه و دو نحوه نگاه و دو منزلت است، به دو مصداق پرداخته است. وقتی قرآن مجید نام خضر را مطرح نمی کند، در حقیقت به ما می گوید، به نام ها و اشخاص نپردازیم و متوجه ماهیت بحث و پیام اصلی داستان شویم. نگذاریم تا صورت راه را بر ما ببندد و از باطن غافل شویم. دیگر دلیلی برای توجیه فقهی کارهای خضر بر اساس شریعت رسمی موسی باقی نمی ماند. که مثلا استدلال کنیم. خضر با اذن فحوی کشتی را شکست و دفع افسد به فاسد کرد. اگر صاحبان کشتی می دانستند که قرار است کشتی شان توسط شاه مصادره شود، حتما با خضر هم نظر می شدند. این شیوه امام فخر نگاه به داستان از چشم موسی، یعنی از چشم شریعت است. در حالی که قران در این داستان می خواهد بگوید، شریعت در خدمت انسان است و نه انسان در خدمت شریعت. قرآن می خواهد ما در پرتو رحمت الهی و علم لدنّی الهی به سوی دریافت و شناخت حقیت پرواز کنیم. در انجیل مرقس سخنی از مسیح علیه السلام روایت شده است، که دقیقا همین مدعا را تفسیر می کند:

در يک روز سبت، عيسي از ميان مزارع گندم مي گذشت و شاگردانش درحالي که راه مي رفتند شروع به چيدن خوشه هاي گندم كردند.
فريسيان به او گفتند: «نگاه كن، چرا شاگردان تو كاري مي کنند كه در روز سبت جايز نيست؟»
عيسي فرمود: «مگر نخوانده ايد كه داوود وقتي خود و يارانش گرسنه و محتاج بودند چه كرد؟
در زماني كه ابياتار كاهن اعظم بود، به خانه خدا وارد شد و نان تقديس شده را كه جز كاهنان، كسي حق خوردن آنها را نداشت، خورد و به همراهان خود نيز داد.»
و به آنها فرمود: «سبت براي انسان به وجود آمد، نه انسان براي سبت.»(۲)
اگر یکبار عهد جدید را از این زاویه بخوانید که مسیح مثل خضر از رحمت عنداللهی و علم لدن اللهی بهره ور بود، فهم عهد جدید و مسیح و رفتار او جذابیتی دیگر پیدا می کند.
اگر ما از زاویه فقه به قران نگریستیم، در موضع موسی قرار می گیریم. نمی خواهم بگویم که بین فقه و حقیقت قران تباینی ماهوی وجود دارد. می خواهم بگویم که قران می خواهد ما این رشته الهی را بگیریم و رو به بالا سیر کنیم. نه اینکه با این حبل روشنگر و استوار درون چاهِ تنگ ِدرنگ در ظواهر بمانیم. ..
*********
پی نوشت:
۱- محمد هادی معرفت، التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب، مشهد، دانشگاه علوم رضوی، ۱۳۸۳ ،ج، ۲ ص: ۸۷۲-۸۷۳
۲-انجیل مرقس،باب دوم، آیات ۲۳ تا ۲۸

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

نکته های قرآنی ۱۹-۳۹

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۳۹)
تاویل داستان
در داستان خضر و موسی، راوی یا دانای کل، در میانه داستان وارد نمی شود. در داستان اصحاب کهف و بوستاندار مغرور و ذوالقرنین در میانه داستان حضور پیدا می کند! داستان یک باره و یک پارچه روایت می شود. خضر هر سه رویداد را تاویل می کند. مسیر آموزش و یا تربیت الهیِ خضر از متن مردم، از دریا و شهر می گذرد. تمام داستان در حرکت اتفاق می افتد. اگر شیوهٔ خضر شیوهٔ گفتاری بود؛ مثلا در بارهٔ رویداد نخست برای موسی تعریف می کرد: امروز که به مجمع البحرین می آمدم، چند تختهٔ کشتی را شکستم. یا دیروز نوجوانی را دیدم و کشتم و… این روایت نمی توانست جان موسی را برآشوبد و او را به چنان اعتراض و پرخاشی وادار کند. وقتی موسی در حال حرکت و همراهی با خضر، به عنوان یک تجربهٔ زیسته و زنده، خود شاهد این واقعه ها قرار می گیرد، نمی تواند صبوری کند. آن ها با هر سه واقعه زندگی می کنند. آن دو در تمام دورهٔ همراهی جایی برای سر نهادن و یا حتی خوراکی برای خوردن ندارند!
خضر پس از تاویل هر سه ماجرا، از موسی جدا می شود. موسی خود چنین خواسته بود!خواستی که با آن بی تابی نخست ناسازگار به نظر می رسد.
ماهی که میقات با خضر را فراموش نکرد و در همان نقطه جَستی زد و در آب، راه زندگی تازه اش را گرفت و رفت. مجمع البحرین موت و حیاتش تحقق یافت. اما موسی نتوانست به دریای معانی علم لدنّی خضر راه یابد. در پوستهٔ دغدغه بر ظواهر ماند. او با میزان خود، رفتار خضر را می سنجید و داوری می کرد! عبدالله قطب بن مُحیی در مکتوب شماره ۱۷۵ نوشته است:
« حکایت خضر و موسی علیهما الصلوة و السلام از آن جهت در قرآن آورده تا مردمان کسی که فوق ایشان است به میزان خود نسنجند و تاویل افعال او باز گذارند.» (۱)
مفسران قرآن مجید را می توان در چگونگی تفسیر یا تاویل و نیز بی نظری در بارهٔ داستان موسی و خضر به سه گروه تقسیم کرد؛ یکم: گروهی به تفسیر داستان از زاویهٔ دید موسی پرداخته اند و در شیوه تفسیر و تحلیل شان کوشیده اند، موسی را محق جلوه دهند. برخی از مفسران مثل امام فخر رازی کوشیده است، موسی در داستان خضر و موسی را موسای دیگری معرفی کند، تا مبادا موسی به عنوان پیامبر اولی العزم در موقعیت پرسش برانگیزی قرار گیرد.برخی پرخاش موسی را نشانه غیرت دینی او و پرسشگری او را نشانهٔ شریعتمداری او تفسیر کرده اند. حتی گفته اند، موسی نسبت به فاعل فعل اعتراضی نداشت به فعل اعتراض می کرد. می توان نظر و تفسیر سید مرتضی در تنزیه الانبیاء را در این گروه نخست قرار داد.
دوم: گروهی که به تاویل داستان پرداخته اند و از زاویه نگاه خضر به داستان نگریسته اند
سوم: برخی مفسران، اساسا وارد داوری و سنجش داستان نشده اند
نقد گروه نخست:
نقد نظریّّه شریف مرتضی
شریف مرتضی ( ۳۵۵- ۴۳۶ ق) در تنزیه الانبیاء در یازده مورد در باره تنزیه موسی با توجّه به تمامی آیاتی که در قرآن مجید، در مورد موسی سخن گفته شده است، و در آن آیه ها می توان سخن یا رفتار موسی را پرسش برانگیز تلّقی کرد،سخن گفته است. یک مورد آن، که خود مشتمل بر چند جزء است؛ در بارهٔ پرسش هایی ست که در داستان موسی و خضر با ان مواجه هستیم.عنوانی که شریف مرتضی برای این بخش دهم در تنزیه موسی انتخاب کرده است. گویا و نشانهٔ رویکرد اوست: في قدرة موسى على الصبر وتنزيهه عن النسيان (۲)، در توانایی موسی بر شکیبایی و منزّه بودن او از فراموشی.
شریف مرتضی با کوشش بسیار و بلکه با تقلّا خواسته است موسی را توانا، غیر فراموشکار و در یک کلام با گفتار و رفتاری موجّه در برابر خضر جلوه دهد، یا معرفی کند.
۱- در نخستین داوری شریف مرتضی کوشیده است موسی و خضر را در موقعیتی نسبتاً برابر تعریف کند. اگر خضر در برخی از امور علمی بیش از موسی داشت و موسی مامور بود تا از خضر بیاموزد؛ موسی هم در بسیاری از امور علمش بر خضر برتری داشت. حتی شریف مرتضی خضر را به عنوان پیامبر فاضل معرفی می کند. گویی فراموش کرده است که خضر به تعبیر قرآن مجید از رحمتی عنداللهی و علمی لدن اللهی بهره ور است و هر دو رحمت و علم با نون عظمت در «نا» تعریف شده است.خضر در منزلت و مرتبتی قرار دارد، که با تعریف فضل فاصله دارد. دیگر جایی برای این سخن باقی نمی ماند که مثلا گفته شود، موسی نسبت به شریعت آئین یهود دانشی بیش از خضر داشت. سخن بر سر کسی است که موسی بایست از او بیاموزد، نه آن که با او محاجّه کند که کدامیک برترند.
۲- فراموشی
در بارهٔ توجیه نسیان موسی که دوبار در داستان به آن اشاره شده است. شریف مرتضی به مورد اول، نسیا حوتهما، ماهی شان را فراموش کردند؛ نپرداخته است. به سخن موسی اشاره می کند که پس از بی صبری و سخن خضر می گوید: به خاطر فراموشی ام مرا مواخذه نکن. شریف مرتضی فراموشی در این ایه را به معنای ترک تفسیر کرده است. لا تواخذنی بما نسیت در واقع لا تواخذنی بما ترکت می باشد. اشکال مهمی که پدید می اید، این است که در ترک نوعی اراده و توجه فهمیده می شود. اگر هم بگوییم ترک بر اثر نسیان بوده است ، که به مصداق کرّ علی مافرّ به همان جایی که بودیم بازگشته ایم. در ترک نوعی اراده وجود دارد و در نسیان اراده نقشی و دخالتی ندارد.آیا موسی با توجه به پیمانی که با خضر داشت و قرار بود شکیبا باشد و پرسش نکند، بی صبری کرد و پرسشگری؟ چنین امری که برخلاف قول و قرار و نیز قصد موسی است که می خواست از دانش الهی خضر جرعه ای بنوشد. افزون بر آن، وقتی در قرآن واژهٔ نسیان، هم به روایت راوی «نَسیا» و هم به روایت خود موسی «نَسیتُ» ذکر شده است؛ چه جای تحویل این واژه به واژهٔ ترک است؟
توجیه دیگری شریف مرتضی آورده است که نسیان موسی، شباهت به نسیان داشت و واقعاً نسیان نبود. دلایلی که بر این مدعا آورده است، تمامی مناقشه برانگیز است. زبان قرآن به ویژه در روایت داستان ها، روشن، سَخته و درخشنده است، هیچ غبار ابهامی بر واژگان ننشسته است. مطلقا نمی توان در باره شیوه استفاده از واژه ها در قرآن موردی را یافت، تا بتوان گفت اگر این واژه استفاده می شد مناسب تر بود! دیده اید چقدر دشوار و دیریاب است تا بتوانیم به جای واژه هایی که حافظ و یا خیام در غزل و رباعی خویش به کار برده اند، واژه دیگری بنشانیم. در مورد قرآن مجید مطلقا چنین امری متصور نیست ، ممکن هم نیست.
۳- استطاعت
شریف مرتضی، استطاعتِ صبر را به عنوان توانایی بالقوّه از استطاعت صبر بالفعل جدا کرده است. مثلا اگر به فرد بیماری که روزه دار است و روزه او را به مشقت می اندازد، گفته شود استطاعت روزه نداری، معنایش این نیست که او حقیقتا استطاعت ندارد، بلکه در شرایط ویژه ای که قرار گرفته است، توانایی روزه داری ندارد. افزون بر آن وقتی خضر به موسی گفت: تو توانایی شکیبایی همراهی با مرا نداری؛ موسی در پاسخ گفت: او را شکیبا-صابراً- خواهد یافت، اگر خداوند بخواهد. در پاسخ از توانایی-استطاعت- سخنی نگفت. گویی موسی خود را بالفوّه توانا می پنداشت.
به گمانم به سه نکته مهم می بایست توجه داشت؛ نخست: خضر با همان نگاه متکی بر علم لدنّی در افقی نزدیک می دید که موسی نمی تواند شکیبا باشد. دوم: به موسی گفته بود، وقتی بر امری احاطه و آگاهی نداری چگونه می توانی صبور باشی.
در واقع پشتوانهٔ صبوری یک هویت نظری و آگاهانه ست و نه این که آن را صرفاً در قلمرو رفتار معنی کنیم.
سوم: در جریان واقع هم عدم استطاعت موسی در هر دو بُعد نظری و رفتاری در هر سه مرحله اثبات شد.
*********
پی نوشت:
۱- عبدالله قطب بن مُحیی، مکاتیب، به تصحیح، سید محمد جعفر باقری، تهران، انتشارات خانقاه احمدی، ۱۳۵۶، ص، ۳۳۷
۲- شريف المرتضی، تنزیه الانبیاء ص، ۱۱۹، کتابخانه مرکز الابحاث العقائدیة
http://www.aqaed.com/book/134/

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)

نکته های قرآنی ۱۹-۳۸

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۳۸)
روایت الیاس و یوشع بن لوی در تلمود بابلی آمده است. نکتهٔ قابل تامل این است که ونسینک بدون آن که کوچکترین اشاره ای به متن قصه یا ماجرای دیدار یوشع بن لوی با الیاس داشته باشد، از اقتباس قرآن از ان داستان سخن گفته است.. با بررسی دقیق این روایت می توان در بارهٔ شباهت و یا افتباس قران مجید از آن روایت به روشنی داوری کرد.
ملاقات یوشع بن لوی با الیاس چنین است:
عالم یهودی-ربای- یوشع بن لوی، الیاس پیامبر را، هنگامی که الیاس در کنار مقبرهٔ شیمون بار یوهای ایستاده بود، ملاقات کرد. یوشع بن لوی از الیاس پرسید، در جهان آینده آیا من جایی دارم؟ الیاس پاسخ داد : «اگر مُرشد-پیر رهنما- بخواهد خواهی داشت.» وقتی الیاس سخن می گفت، یوشع با شگفتی تمام به او می نگریست. ابتدا به نظرش رسید که پژواک صدا از مقبره می آید؛ جایی که الیاس ایستاده بود. بعدا که ماجرای این دیدار را تعریف کرده بود، گفته بود، ما دو نفر بودیم، اما من صدای فرد سومی را می شنیدم. یوشع پرسش دیگری را از الیاس پرسید: «مسایا کی خواهد آمد؟» (۱) الیاس پاسخ داد: برو و از خود او بپرس! یوشع که شگفت زده شده بود، پرسید:
-« تو گمان می کنی، من می توانم او را پیدا کنم؟ و با او سخن بگویم؟» الیاس گفت، بله، در دروازه های رم او را خواهی دید. یوشع پرسید، در دروازه های رم، چگونه او را شناسایی کنم؟ الیاس گفت: جایی که او در میان جذامیان نشسته است، همزمان باند-ضماد-های زخم هاشان را باز می کند و ضماد نو می بندد. مسایا تنها کسی ست که می تواند همزمان چنین کاری را انجام دهد. یوشع به سمت دروازه های رم حرکت می کند. انگار فاصله او تا دروازه های رم چند گام بیش نبود!او نه از دروازه های عظیم دشمن در رم هراسید و نه از شرایط اسف بار جذامیان نگون بخت. مراقب بود که توصیهٔ الیاس را در یافتن و شناسایی مسایا به خوبی به خاطر داشته باشد. در آن جا جذامی رنجوری را دید ، داشت همزمان ضماد زخمی را می گشود و ضمادی نو می بست. یوشع به سوی او رفت و گفت، سلام بر تو باد ای معلم من و پیر خردمندم! جذامی با نگاهی آشنا به او نگریست و گفت: سلام بر تو، ای فرزند لوی! یوشع از او پرسید، آن مرشد کی خواهد امد؟ پاسخ داد: امروز! یوشع در زمانی مثل چشم به هم زدنی، به نزد الیاس بازگشت. الیاس پرسید، مسایا به تو چه گفت؟ گفت: سلام بر تو پسر لوی! الیاس گفت: با توجه به نخستین پرسش تو از من، او به تو اطمینان داد که تو و پدرت در جهان اینده-اخرالزمان- جایی خواهید داشت. یوشع گفت: اما او دروغ گفت که امروز خواهد آمد، او که نیامده است! الیاس گفت: سخن او این نبود که همین امروز خواهد آمد، او در حقیقت به آیه ای از مزامیر اشاره کرد، «امروز! کاش آواز او را می شنیدید».( مزمور ۹۵، آیهٔ ۷) (۲)

روایت دیگری از ملاقات یوشع بن لاوی با الیاس در دست است. آن روایت در تلمود نیامده است. در داستان های مربوط به عالمان دین یهود و افسانه های تاریخی، داستانی روایت شده است که ساختار آن شباهتی به داستان موسی و خضر دارد. از بین مفسران قرآن مجید آیه الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه به نقل از اعلام قرآن، این روایت را نقل کرده است. در دائرة المعارف یهود و کتاب های دیگری که بر اساس روایت همان افسانه ها نقل شده است، می توان داستان ملاقات یوشع بن لاوی را یافت. فشرده داستان به این قرار است. یوشع بن لاوی که یک کاهن زاهد و پاک سرشت است. مدتی روزه می گیرد و به دعا می پردازد تا بتواند الیاس پیامبر را که مطابق باور یهودیان زنده است، ملاقات کند. الیاس بر او پدیدار می شود و می پرسد، تمنایش چیست؟ یوشع می گوید می خواهم همراه تو باشم تا به من حکمت بیاموزی. الیاس می گوید تو تحمل همراهی با مرا نداری. اگر شکیبایی پیشه کنی و پرسشی نداشته باشی همراهم بیا. اگر پرسشی مطرح کنی من به تو پاسخ می گویم اما از تو جدا می شوم و تو بایست به خانه ات بازگردی.
همراه می شوند. شب به خانه زوج سالخوردهٔ فقیری می روند، از الیاس و یوشع به خوبی پذیرایی می کنند و دعوت می کنند که شب هم در خانه آن ها بیارامند. صبحگاه الیاس دعا می کند تا تنها گاو شیرده آن خانواده فقیر بمیرد! یوشع تکان می خورد اما دندان بر جگر می فشرد و پرسشی مطرح نمی کند. شب دوم به خانه ثروتمندی می روند، که با آنان محترمانه رفتار نمی کند. الیاس به دیواری که در آستانه سقوط بود، اشاره می کند تا دیوار را بازسازی کند. ثروتمند هم موافقت می کند. باز آتش پرسش به جان یوشع می افتد اما صبور است و سخنی نمی گوید. شب سوم به کنیسهٔ اشراف و ثروتمندان می روند. آن ها بر نیمکت های نقره ای نشسته اند و به الیاس و یوشع توجهی نمی کنند. صبحگاه الیاس دعا می کند که تمامی آن اشراف رئیس شوند! شب بعد به کنیسهٔ فقیران می روند. فقیران برای الیاس و یوشع احترام قائل می شوند. برای آن دو خوراک و نوشیدنی می آورند. صبحگاه، الیاس دعا می کند که خداوند برای آن ها یک رئیس قرار دهد. صبر یوشع تمام می شود و از الیاس می خواهد که راز چهار ماجرا را بیان کند. الیاس می گوید:
تقدیر خداوند بر مرگ زن آن پیرمرد تعلق گرفته بود، دعا کردم به جای زن به عنوان فدیه گاوشان بمیرد. در زیر دیوارخانهٔ آن ثروتمند گنجی بود، نخواستم به ان گنج دست پیدا کند. با دعا یرای اشراف و ثروت مندان کنیسهٔ نخست ، که خداوند همه ان ها را رئیس کند! در واقع بذر اختلاف را در میان آنان پاشیدم. در مورد کنیسه دوم هم که دعا کردم یک رئیس داشته باشند، باعث سامان کارشان و وحدت ان ها شدم. (۳)
با توجه به تاریخ نگارش متن افسانه های کاهنان در قرن یازدهم میلادی، تردیدی باقی نمی ماند که این متن با اقتباس از داستان موسی و خضر تنظیم شده است.
در روایت هایی که چشمهٔ اب حیات مرکز یت داستان و یا موضوع اصلی ان است، مثل روایت فردوسی، نظامی و رومی، از بنیاد با روایت موسی و خضر که موضوع اصلی و مرکزیت آن شریعت و حقیقت است، متفاوتند. در روایت خضر و اسکندر، هیچگونه تقابل و یا محاجّه وگفتگویی در میان ان دو نیست. در حالی که در داستان موسی و خضر، محور داستان گفتگو و محاجّه است. روایت یهودی یا عبری از اساس روایت دیگری ست. موضوع ان اخرالزمان و ظهور مسایاست. با توجه به ماهیت داستان، ساختار داستان و نیز سبک ادبی روایت، داستان موسی و خضر داستان دیگری است. گمان نمی کنم بتوان به اسانی در ادبیات جهان متنی به این کوتاهی و فشردگی و با این ژرفای مهیب و گسترهٔ شگفت انگیز یافت!

*********
پی نوشت:
۱- مسایا، مسیا یا ماشیح به عبری המשיה ، در باور آئین یهود، از نسل داود پیامبر است که در پایان تاریخ قوم یهود را نجات خواهد داد، این باور شباهت زیادی به باور مسلمانان و نیز مسیحیان در باره ظهور مسیح و امام زمان دارد. انتظار مسایا بر اساس نظریهٔ موسی بن میمون، نظریه پرداز شاخص آئین یهود یکی از سیزده مبانی اصولی یهودیت است

2- Babylonian Talmud, Sanhedrin 98a, verses 39-44
http://www.come-and-hear.com/sanhedrin/sanhedrin_98.html
تلمود بابلی سال گذشته به شکل کامل از متن اصلی عبری کلاسیک به زبان عربی در بیست جلد، توسط موسسه مطالعات خاورمیانه در اردن منتشر شده است، کاری بزرگ و تحسین برانگیز
3- http://www.jewishencyclopedia.com/articles/5634-elijah
Essential figures in the Talmud, Roland L. Eisenberg, USA, Rowman&Littlefield, 2013, p. 138-139

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)