نکته های قرانی ۱۸-۷


هژدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره یوسف(۷)


سوم: انتخاب واژه ها در سوره یوسف با یک دقت مینیاتوری صورت گرفته است. از کنار هیچ واژه ای نمی توان بی تامل و تدبر گذر کرد. واژه مثل برلیانی است که هر حرف تراش اوست. این واژه ها در ترکیب یک جمله و جمله در ساختار یک سوره و سوره در تناسب با دیگر سوره ها و در کل در تمام قرآن، در یک شکل موزون و متناسب تالیف شده اند. تا به این اوج راه می یابیم؛ به تعبیر زرکشی در البرهان: « در هنگام باریک اندیش در باره قرآن، در می یابیم که تمام قرآن به مثابه یک آیه است!» (۱)
در قرآن مجید آیه ای است که همین تعبیر را برای آفرینش و رستاخیز انسان به کار برده است. آفرینش انسان ها و برانگیختن آنان از آغاز تا انجام تاریخ، به مثابه آفرینش و رستاخیز یک تن است! ( لقمان/۲۸)
الف: واژه غیث
در قرآن مجید واژه های مختلفی برای باران وجود دارد:
مطر، این واژه برای باران به شکل عام به کار می رود. بارانی که می تواند سودمند باشد و یا زیانمند. در سوره فرقان/۴۰ از باران بد سخن گفته شده است و یا در نساء/۱۰۲ از بارانی که موجب آزار می شود.
صیّب، باران تند و سیل آساست. همراه با تاریکی و تندر و آذرخش. بقره/۱۹
وابل، بارانی ست تند و پیگیر و سودمند
طلّ، بارانی آرام
غیث، بارانی که هنگامی که چشم همه به آسمان است ، می زند! مثل بارانی که پس از مدتی خشکسالی بر سرزمینی ببارد.
ودق، بارانی است نرم و ابریشیمن
رجع، بارانی که پیگیرانه می بارد و سر باز ایستادن ندارد. .
البته این واژه ها بخشی از واژه های مرتبط با باران است که بر حسب مورد در آیات قرآنی به کار رفته است. در زبان عربی حدود ۱۷۰ واژه در باره باران، چگونگی باریدنش، مدت بارش باران و نیز مدت بقایش بر زمین، اندازه قطره هایش و…وجود دارد.(۲)
در سوره یوسف تعبیر ویژه ای در این باره به کار رفته است که گاه مفسران قران مجید را به ابهام کشانده است. پس از آن قحطی و خشکسالی هفت ساله،یک سال باران می زند، صحرا سبز می شود و باغ ها سرشار از میوه. این وضعیت جدید در سوره یوسف با یک آیه وصف شده است:
ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَٰلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ/ ۴۹
سپس سالی فرامی‌رسد که باران فراوان نصیب مردم می‌شود؛ و در آن سال، مردم عصاره (میوه‌ها و دانه‌های روغنی را) می‌گیرند (و سال پر برکتی است.)»
( ترجمه : مکارم شیرازی)
یغاث، فغلی است که از همان غیث به معنای باران گرفته شده است. سالی که غیث- بارانی که چشم انتظارش بودند، می بارد.- آن چنان باغ ها سبز و سرشار می شوند که مردم از میوه ها افشره می گیرند. در این مورد تنها همان واژه غیث می بایست در جای خود بنشیند که نشسته است. هیچکدام از واژه های دیگری که در قرآن در باره باران به کار رفته است؛ نمی توانست دقت و تناسب غیث را برساند.
ب: واژه ملک
در سوره یوسف از شاه مصر سخن گفته شده است و نه از فرعون مصر! چنان که می دانیم این دو واژه با یکدیگر متفاوت هستند. در داستان موسی در قرآن مجید هماوره از فرمانروای مصر با عنوان فرعون یاد شده است. واژه فرعون ۷۴ بار در ۲۷ سوره در قران مجید مطرح شده است. به عنوان نمونه رجوع کنید به سوره اعراف و قصص. واژه ملک کاربردی محدود دارد. یازده بار مطرح شده است. چند مورد ملک اشاره به خداوند دارد. چنان که در برخی قرائت ها: مالک یوم الدین را ملک یوم الدین خوانده اند. اگر گذارتان به مراکش افتاد و برای ادای نماز به مسجد رفتید، خواهید دید که در آنجا در همه جا می خوانند: ملک یوم الدین!
در یک مورد هم در سوره کهف ملک برای همان پادشاه ستمگری به کار رفته است که کشتی های مردم تنگدست را مصادره می کرد. کهف/۷۹) بقیه موارد، پنج مورد ملک در سوره یوسف به کار رفته است).
با این پرسش رویارو می شویم که چرا قرآن از واژه معمول فرعون برای پادشاه مصر در روزگار یوسف استفاده نکرده است؟
پاسخ ساده و روشن این است که در روزگار یوسف عصر فراعنه در مصر سپری شده بود؛ در آن هنگام پادشاهان بر مصر حکومت می کردند. تفاوت این بود که فراعنه برای مشروعیت خویش از دین بهره می گرفتند و خود را رهبر دینی و آیینی مردم نیز به شمار می آوردند. لکن پادشاهان و از جمله پادشاه مصر در روزگار یوسف در حدود سال های پس از ۱۷۳۰ پیش از میلاد، چنین باوری نداشتند. برخی پژهشگران پادشاه زمان یوسف را آخناتون گمان زده اند.(۳)
توماس مان در رمان کلاسیک، یوسف و بردرانش ، عنوان یک بخش را رویای فرعون نامیده؛‌ به اشتباه پادشاه زمان مصر را با عنوان فرعون مطرح کرده است.(۴)

*****************

۱-بدرالدین زرکشی، البرهان، تحقیق ابی الفضل الدمیاطی، دارالحدیث، القاهره،۲۰۰۶ م ،ص. ۳۹

۲-کتاب المطر، ابی زید سعید بن اوس الانصاری(د.۲۱۵ ه) به تحقیق لویس شیخو، مطبعه کاتولیکیه، بیروت، ۱۹۱۴
و کتاب وصف المطر و السحاب، ابی بکر محمد بن الحسن بن درید الازدی(د. ۳۲۱ ه) تحقیق عزالدین التنوخی، دمشق، ۱۹۶۳
۳- Osman, A. (1987). Stranger in the Valley of the Kings: solving the mystery of an ancient Egyptian mummy. San Francisco: Harper & Row. pp.29-30
۴-Thomas Mann, Joseph and his brothers, Everyman's library,London,2005, p. 1128

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

نکته های قرانی ۱۸-۶

هژدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره یوسف(۶)
اشاره کردم که سوره یوسف ساخت و پرداخت یکه ای دارد. نه تنها چنین ساخت و پرداختی با توجه به زمانه پیامبر اسلام، کاملا نامتعارف است؛ بلکه امروزه نیز می توان با نو ترین دستاورد های نقد ادبیات داستانی در باره سوره یوسف سخن گفت و از لطایف و دقایق ان به وجد و شگفتی آمد. از این بعد می توان سوره یوسف قرآن را با روایت عهد قدیم نیز سنجید تا ببینیم، چگونه سوره یوسف تبدیل به یک اثر هنری شگفت انگیز شده است.
یکم: در سوره یوسف فقط دو نام مشخص وجود دارد، یوسف و یعقوب. دیگر شخصیت ها تمامی بی نامند. با اشاره و نحوی دلالت آن ها را می شناسیم؛ مثل:
برادران یوسف ، آن برادری که گفت یوسف را نکشید! فردی که به دنبال آب بر سرچاه امده بود و فریاد زد: بشارت بر شما، پسری اینجاست! عزیز مصر، همسر عزیز مصر، شاهدی از خویشان همسر عزیز مصر، زنان مصری، دوجوان همبند یوسف در زندان، شاه مصر،
برادر یوسف که یوسف او را پیش خود نگاهداشت. برادر دیگری که از شرم در مصر ماند و پیش پدر نرفت، آن پیام آور شادی که پیراهن یوسف را به یعقوب نشان داد.
گویی تمامی این شخصیت ها، که نام آن ها را نمی دانیم؛ اما شخصیت و منش آنان را می شناسیم، همگی در نسبت با یوسف و یعقوب تعریف می شوند. به جای این که نامی از آن ها بدانیم، سخن و رفتار و سلوکشان در ذهن ما صورت بندی و معنا می شود.
دوم: هیچ یک از شخصیت ها، وصف نمی شوند! نمی دانیم مختصات چهره و قد و بالا و شیوه و نحوه لباس آنان چگونه است. تنها زنان مصری، هنگامی که نگاهشان به یوسف می افتد و تیغ به جای ترنج بر کف دست خویش می کشند، آه از نهادشان بر می آید که: این که بشر نیست، فرشته ای باشکوه است! به عبارت دیگر شخصیت ها را از شیوه سخن و رفتار آن ها می شناسیم. می توان از همین بعد، سوره یوسف را با دقت با روایت کتاب مقدس در سفر پیدایش مقایسه کرد و سنجید.
در سفر پیدایش، داستان یوسف و یعقوب از باب ۳۷ تا آخرین باب سفر پیدایش، یعنی باب ۵۰ در ۴۵۷ آیه روایت شده است، تقریبا چهار برابر تعداد آیات در روایت قرآنی. در سفر پیدایش روایت خطی است، جزئیات در داستان آمده است. اسامی بسیاری نقل شده است. مثل نام های فرزندان پسران یعقوب و… اما داستان در قیاس با روایت قرآنی، داستانی معمولی ست . مثلا هنگامی که پسران یعقوب روایت می کنند که گرگ یوسف را دریده است. یعقوب سخن آنان را با سادگی تمام می پذیرد.
در مواجهه همسر بوطیفار-عزیز مصر- یوسف پیراهن خود را نزد او می گذارد و به سوی در می دود.
« پس جامه او را نزد خود نگاهداشت تا آقایش به خانه آمد* و به وی بدین مضمون ذکر کرده گفت آن غلام عبرانی که برای ما آورده ای نزد من آمد تا مرا مسخره کند* و چون به آواز بلند فریاد بر آوردم جامه خود را پیش من رها کرده گریخت* پس چون آقایش سخن زن خود را شنید که به وی بیان کرده گفت غلامت به من چنین کرده است خشم او افروخته شد* و آقای یوسف او را گرفته در زندان خانه ای که اسیران پادشاه بسته بودند انداخت و آنجا در زندان شد.» ( سفر پیدایش، باب ۳۹/۱۵تا ۲۰) داستان چاک پیراهن یوسف از پس، بناگاه مواجه با عزیز در چارچوب دری که باز می شود، شهادت گواهی از خویشان زن عزیز در باره دریدگی پیراهن؛ ازهیچ کدام در این روایت نشانی نیست. افزون بر آن ،
ماجرای زنان مصری و ترنج و تیغ و بریدن کف دست ها و داستان فرستادن پیراهن یوسف از مصر به کنعان و باز گشت روشنایی به چشمان یعقوب که از اندوه سپید شده بود، هیچ کدام در سفر پیدایش نیامده است. ساختار داستان در سوره یوسف کاملا متفاوت از روایت سفر پیدایش است. کسانی که سوره یوسف و داستان یوسف به روایت قرآن مجید را اقتباسی از کتاب مقدس می دانند، گویی نه روایت کتاب مقدس را خوانده اند و نه سوره یوسف را.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)

نکته های قرانی ۱۸-۵

هژدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره یوسف(٥)
یوسف صدّیق
صدّیق، صفت یوسف است! صدیق با صادق متفاوت است. صدّیق کسی ست که راستی و درستی در سخن و رفتار و احوال، ملکه او شده باشد. سبک زندگی اش مبتنی بر راستی ست. صادق را می توان همان گام نخست، راستی در سخن، تلقی کرد. وقتی کسی همانند یوسف صدیق بود، به تعبیر حافظ خورشید زاید از نفسش، وقتی دم می زند، انگار آفتاب طلوع می کند! خورشید در برابرش سر بر خاک می نهد! این عنوان به شکل خاص در قرآن مجید برای ابراهیم (مریم/ ۴۱) ادریس (مریم/۵۶) یوسف ( یوسف/۴۶) و برای مریم به عنوان صدّیقه ( مائده/۷۵) مطرح شده است.
به گمانم اوج شکوه این صداقت ناب، هنگامی است که یوسف در داوری در باره خویش،صادقانه سخن می گوید. افزون بر آن خداوند نیز در روایت کامخواهانه زلیخا، می گوید:وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ ۚ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ ۚ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ /۲۴
و در حقيقت [آن زن‌] آهنگ وى كرد، و [يوسف نيز] اگر برهان پروردگارش را نديده بود، آهنگ او مى‌كرد. چنين [كرديم‌] تا بدى و زشتكارى را از او بازگردانيم، چرا كه او از بندگان مخلص ما بود.»د.
در درون یوسف نبردی آغاز شده بود. یا شعله ای سرکشیده بود. یاد و نام و حضور زلال خداوند در روح یوسف او را از سقوط نگهداری کرد.
پیداست داستان از زاویه دید دانای کل روایت می شود. اتفاقا تنها جایی که قصه گو می تواند از همین زاویه دید، داستانش را روایت کند؛ هنگامی ست که خداوند قصه می گوید! او از درون جان انسان ها با خبر است. نانوشته می خواند و ناگفته می شنود و از گفتگوی درونی انسان با خویشتن خویش با خبر است.
آن چه در همین آیه ۲۴ به عنوان روایت خداوند از ماجرا روایت شده است. یوسف چنین روایتی را به صراحت در دو فراز دیگر از همین سوره تایید می کند و روشنایی بر درون جان خویش می افکند، تا ما شاهد غوغای درون او، و توکلش بر خداوند باشیم.
وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي ۚ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي ۚإِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ /۵۳
و من نفس خود را تبرئه نمى‌كنم، چرا كه نفس قطعاً به بدى امر مى‌كند، مگر كسى را كه خدا رحم كند، زيرا پروردگار من آمرزنده مهربان است.
در مورد دیگر، قصه کید زلیخا و مجلس آرایی اش برای زنان مصری، و کامخواهی زنان را یوسف مطرح می کند. می گوید: قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ ۖوَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ﴿٣٣﴾ [يوسف‌] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست‌داشتنى‌تر است از آنچه مرا به آن مى‌خوانند، و اگر نيرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گراييد و از [جمله‌] نادانان خواهم شد.»
پیش از این اشاره کردم که یوسف دو عنوان یا صفت علم و حکم را از خداوند گرفته بود. اکنون می گوید اگر به زنان مصری بگرود از زمره نادانان خواهد بود. در واقع مفاهیم نه تنها از بعد تناسب و توافق ، بلکه از وجه تقابل نیز در قرآن مطرح می شوند. بدیهی است که ما مفاهیم را هنگامی که از وجه تقابل و یا تضاد مطرح می شوند، با شناخت مفهوم مقابل ، دقیق تر می شناسیم.
یوسف صدّیق است چون از آشکار کردن، راز درون خویش پروایی ندارد.
اما برادران، که در اغاز داستان از صداقت خویش سخن گفتند؛ در همان وضعیت ما می دانستیم که به پدرشان دروغ می گویند. قرآن طرح توطئه آنان در باره قتل و یا طرد یوسف را قبلا توضیح داده بود. آنان حتی صادق هم نبودند چه رسد به این که به مقام صدّیق راهی داشته باشند.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)