بار شیشه...


با بار شیشه از راهی می گذشت، مامور راهداری با چماقش قایم روی بار کوبید و گفت" چه داری؟" جواب داد؛ اگر یک چماق دیگر بزنی هیچ ندارم! داستان تحول اقتصادی و پرداخت 90 هزار میلیارد تومان یارانه همان چماق یا چوب دوم است که قایم بر ملاج اقتصاد ما خواهد خورد.
حجم نقدینگی را دست کم تا دوبرابر افزایش می دهد و قیمت اجناس و مسکن چند برابر بالا می رود. شاید دولت تصمیم گرفته از تورم دولت موگابه عقب نمانیم... هم اکنون مهارتورم کار بسیار دشواری است و دولت تورم را مثل گرگ هاری در پیکره ی اقتصاد ایران رها کرده است. این تصمیم عجیب تحول اقتصادی، نه تنها دولت بلکه نظام را با مخاطره جدی روبرو خواهد کرد. باید گفت اقلا فکری به حال خودتان کنید...
برداشت بسیار خوش بینانه این است که دولت و رییس دولت متوجه تاثیر تصمیم اقتصادی خود نیستند. یادم هست وقتی قیمت سکه افزایش پیدا کرد و به 150 هزار تومان رسید. رییس دولت می گفت:" این که در زندگی مردم تاثیر ندارد، بشود 200 هزار تومان!" همانوقت به دوستی گفتم یک بحران اقتصادی بی مهار در انتظار ماست. وقتی هم همه از گرانی گفتند. رییس دولت نشانی میوه فروشی محله شان را داد...این نشانه ها نشان می دهد که رییس دولت با اقتصاد آشنا نیست...به همین خاطر هم با وزیر اقتصادش و رییس بانک مرکزی مشکل داشت و دارد. من هم اقتصاد دان نیستم اما تجربه 17 سال شرکت در جلسات دولت های مختلف این نکته را به من می گوید، که تحول اقتصادی ادعایی یک تصمیم ویرانگر است که ممکن است؛ سرنوشت کشور و نظام و انقلاب را دگرگون کند...در پس این تصمیم مثل افشاگری های پالیز دار داستان دیگری نباشد؟
علاوه بر آن وفتی کشور در شرایط ویژه است. و فرمانده سپاه هم احتمال حمله آمریکا را جدی تر می داند، دیگر وقت جراحی های بزرگ اقتصادی نیست که نیاز به زمان و شرایط متعادل دارد.
واما برداشت بدبینانه هم این است، اگر دولتی می خواست:
یکم :در ایران بحران اقتصادی ایجاد کند.
دوم: بحران سیاسی داخلی و خارجی ایجاد کند.
سوم: کشور را در آستانه حمله نظامی قرار دهد.
چهارم: در جنگ روانی علیه کشور بهانه های مناسب به دست دهد.
پنجم: به اعتراض های کارگری و دانشجویی دامن بزند.
ششم:نخبگان کشور را در عرصه های مختلف علمی و فرهنگی مایوس و مساله دار کند.
هفتم: با برکناری و تحقیر وزیران و استانداران و مدیران خویش، اساس مدیریت و اقتدار دولت را سست و هر دمبیل نشان دهد.
غیر از آنچه دولت فعلی انجام می داد و می دهد چه بایست می کرد؟ فقط مانده بود باور مردم به امام زمان که می آید و همه چیز درست می شود؛ همین باور هم با انتساب کار ها و دولت به امام زمان آسیب دید.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (52)

ماندلا و موگابه!

دیروز در هاید پارک جشن تولد 90 سالگی نلسون ماندلا برگزار شد. انگار جهانی در پارک فشرده شده بود، تا در برابر مردی سرخم کند که کینه را شکست داد...سیمای ماندلا، طنین صدایش، کلماتش، برق اشک در چشمان پر مهرش به ما می گوید که او انسانی ست که کینه را شکست داد...البته این روز ها در همان افریقا کینه پرچم بلندی دارد که چهره ای منفور در پای چنان علم پلشتی سینه می زند.؛ رابرت موگابه...که قلم را به نام و یادش نیالائیم.
اکنون همه ما شماره زندانی؛ نلسون ماندلا را از حفظیم. 46664 در سال 64 میلادی او نفر 466 بود که به زندان افکنده شد. 27 سال در زندان ماند.18 سال در جزیره روبن .
یک دم نصور کنیم اگر ماندلا با اندیشه و رویکرد انتقام گیری و کینه کشی از زندان بیرون می آمد. چه اتفاقی می افتاد؟
رنگ خون هیچ کس سیاه یا سپید بر دستان ماندلا نیست. نام او هیچ اندوهی را درخلوت هیچ کس بیدار نمی کند.
دو روز پیش وقتی در باره مصیبت های دنیای امروز سخن گفته بود. از تراژدی رهبری در زیمبابوه نام برد. رهبری شکست خورده.
ماندلا یک رهبر پیروز است و موگابه رهبر شکست خورده. کلید شناخت ماندلا محبت است، و کلید شناخت موگابه کینه. محبت آبادان می کند و کینه ویران...
مردم افریقای جنوبی بسی خوشبخت بودند که رهبرشان در مبارزه با تبعیض نژادی و ستم گسترده ی ناشی از آن یک انقلابی دو آتشه نبود. حکیم بود. زندان و رنج و درد، چراغ مدارا ومهر او را افروخت...

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (42)

شادی شیخی که خانقاه ندارد

برای: آیدا شاملو

در خبر ها خواندم که داستان کهنه و دل آزار اختلاف بر سر دارایی های شاملو-آنچه در خانه اش بر جای مانده است- بالا گرفته و کار به حراج دارایی ها کشیده شد و...
در این میان تابلو حضور بانویی در برابر ماست، که در آفرینش فضای آفرینندگی شعر شاملو نقشی دوران ساز داشته است. بانویی با مهری مسیحایی که:
"میان خورشید های همیشه
زیبایی تو
لنگری ست-
خورشیدی که
از سپیده دم همه ی ستارگان
بی نیازم می کند."

آیدا به شعر شاملو طراوت و شکوهی مثال زدنی بخشید. مثل اثر درخشنده ی نقش ماندگار یار مهربان فردوسی در شبانه ی داستان بیژن و منیژه!
شبانه فردوسی در تاریخ آمیخته به رنج واشک و شکوه ما، در شبانه های شاملو ادامه یافت.- آن داوری نادرست شاملو در باره ی فردوسی از اهمیت این داوری نمی کاهد!
در شبانه فردوسی؛ که تلخترین شبانه همه ی تاریخ و ادبیات ماست. چراغی افروخته می شود؛ شمع وچراغ و انار و نارنج و به و بربط و آواز و می ومهر و از همه درخشانتر چراغ داستان، چراغ کلمه:
شبی چون شبه روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر
چنان گشت باغ و لب جویبار
کجا موج خیزد ز دریای قار
این چراغ ها را بانوی مهربان سرای فردوسی می افروزد. و به فردوسی می گوید:
بپیمای می تا یکی داستان
بگویمت از گفته ی باستان
چراغ کلمه را می افروزد. این چراغ در خانه ای از محبت که آیدا ساخت، در زندگانی شاملو افروخته شد. پر فروغ و مانا. وقتی شعر شاملو را از آغاز تا انتها می خوانیم؛ حضور آیدا در آینه ی مهر، از هر حضور دیگری پررنگ تر است. از شکوفه سرخ یک پیراهن تا:
" مرگ آن گاه پاتابه همی گشود که خروس سحرگهی
بانگی همه از بلور سرمی داد-"
میراث و موزه ی شاملو کلمه است، و شگفتا که مدعیان هیچ ردی و نقشی در کلمه شاملو ندارند! سکوت و بلکه قساوت شاعر! که با دم نزدن از برخی نام ها انگار آنان را از عرصه ی هستی شعر و حضور خود رانده است. مثل خیام که در رباعیاتش نام هیچ کسی از معاصرانش نیست و سرود:
یک جرعه می ز ملک کاووس به است!
دارایی های شاملو-آنچه از ققنوس بر جای مانده است؛ اگر از نام و یاد او جدا شود، چه اعتباری دارد؟
البته:
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت!
نمی بایست کار به حراج دارایی های شاملو- پوسته لغزنده و ریزنده ی دارایی ها- بینجامد. و در این میان سایه اندوه بر نگاه و قلب بانویی بنشیند که شعر شاملو و ادبیات ما به او دینی تاریخی دارد و البته طلبی تاریخی!
آیدا آینه وشاهد لحظه ها و همیشه های شاعر بوده است. ققنوس را در باران دیده است. طعم درخت و خنجر و خاطره را چشیده است؛ دیده است که در دم آفرینندگی شعر، شاعر چه حال و روزی دارد.
دوستداران شعر ناب شاملو بی تردید اشتیاقی سوزان دارند که ان لحظه ها ثبت شود. ثبت ان لحظه ها تنها از آیدا بر می آید که ملکه ی شعر شاملوست. با آن لحظه ها زندگی کرده است. آن لحظات را آفریده است. آیدا در همان چند مصاحبه ای
که از اوخوانده ایم و نیز در روایت بسیار درخشان مرگ شاملو و داستان توفان و درخت صنوبر- که خود شعر ناب غریبی ست- نشان داد که به خوبی کلمه و جایگاه بلند آن را می شناسد...
پوسته لغزنده و ریزنده ی دارایی های شاملو را بگذارد برای دیگران! کلمه را در یابد.
" بر چهره زندگانی من
که بر آن
هرشیار
از اندوهی جانکاه حکایت می کند
آیدا
لبخند آمرزشی ست."
حتما آیدا مثل مری هسکل، زن با شکوهی که زندگی و شعر جبران خلیل جبران را سامان داد و با انتشار یادداشت های روزانه اش گرامی ترین امکان شناخت جبران را برجای نهاد، می تواند چنین کرده باشد.
و:
دیده ام آن چشم دل سیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
رطل گرانم ده ای مرید خرابات
شادی شیخی که خانقاه ندارد


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (44)