از قیاسش...


دکتر غلامعلی خداد عادل، رئیس محترم فرهنگستان زبان و ادب پارسی و رئیس دانشنامه ایران و اسلام و عضو شورایعالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام و آرزومند پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری، جمله غریبی را در تویتر خود نوشته اند. روی سخنشان با دکتر محمود صادقی ست و تشکیک و تردید در پرسش ایشان از رئیس دستگاه قضایی که در باره حساب های ویژه توضیح بدهند. دکتر حداد نوشته اند:
 برای روشن شدن فرق بین تهمت و سوال: اگرکسی از کسی بپرسد، آیااین صحت دارد که شمافرزندنامشروع پدرومادر خودهستید؟ به نظرشما این سوال است یا تهمت؟
واما چند نکته:
یکم: این پرسش که رئیس دستگاه قضایی بگوید سود سپرده هزار میلیارد تومانی را چگونه مصرف کرده است، با پرسشی که دکتر حداد مطرح کرده اند آن چنان متنافر است که حتی نمی توان سخن حداد عادل را مغالطه نامید. مغالطه به هر وجه یک صورت مشوه یا غلط انداز منطقی دارد. لکن پرسش ایشان به کلی چیز دیگری ست. همان سخن معروف که مثلا اگر کسی بگوید دو دو تا می شود پنج تا، اشتباه کرده است. اما اگر بگوید می شود پنجاه و نه تا، به کلی چیز دیگری است.
دوم: اگر هم قرار باشد چنین پرسشی مطرح شود، ایا شان و موقعیت رئیس فرهنگستان زبان و ادب و رئیس دانشنامه اسلام و ایران و استاد فلسفه کانت شناس، این است که ایشان مطرح کنند!؟ ایرانیان قدیم در فرهنگ و مناسبات اجتماعی خویش از فرهنگ خویشکاری سخن می گفتند، یعنی هر کس کار خویش کند و متناسب با موقعیت خویش سخن بگوید.
سوم: روزی دکتر حداد عادل در همان روزگاری که معاون کتاب های درسی بودند، به اینجانب گفتند دوست دارند وقتی از دنیا رفتند، جسد ایشان را در پای پله های آموزش و پرورش خاک کنند. اگر ایشان به همان قول پای بند مانده باشند؛ اینگونه توییت ها نقض غرض است و تاثیر تربیتی و آموزشی معکوس دارد.
چهارم: اصلا شبههٔ پرسش دکتر حداد عادل را جدی بگیریم. فرض کنیم فردی از دکتر محمود صادقی همین پرسش را بپرسد، چه خواهد گفت؟ به نظرم کافی ست که تصویر پدر شهیدش حضرت حجه الاسلام و المسلمین شیخ محمد حسین صادقی را نشان دهد، دکتر محمود صادقی شباهت شگفت انگیزی به پدر مرحومش دارد. هم در سخن و هم در سیره و سیما. مصداق کامل الولد سرّ ابیه. برای ما شیخ محمد حسین در مجلس اول، آنچنان دیدارش پرلطف بود و شادی آور، که به گفت نمی آید. او در دوره کوتاه یک ساله اول مجلس دوره اول دو یا سه بار نطق کرد. تار و پود نطقش از آیات قرآنی و روایات بود. با دقت و لطافت و تناسبی شگفتی آفرین…
پرسش دکتر حداد نه خوش وِردی ست که بگوییم سوراخ دعا را گم کرده است و نه مغالطه است که بتوان صورتبندی ضد منطقی اش را تجزیه و تحلیل کرد . همان چیز دیگر و شاید تنها قیاسی خنده آور باشد.
پنجم: دکتر حداد عادل سال هاست رئیس فرهنگستان زبان و ادب پارسی ست. با بودجه خوب، البته ایشان همیشه از بودجه گلایه مند بوده اند . مثلا بودجه ۱۱ میلیارد تومانی سال ۱۳۹۴ را کافی نمی دانستند و باور داشتند فرهنگستان بایست سال سختی را بگذراند. حدود سیصد نفر همکار و کارمند دارند. کاش ایشان تمام همّ خود را صرف همین کار می کرد و فرهنگستان یک فرهنگ پارسی معیار منتشر می کرد. لغت نامه دهخدا و فرهنگ مصاحب و معین و سخن در حقیقت در بخش غیر دولتی سامان یافتند؛ به جای طرح چنین پرسش هایی چرا دکتر حداد دهه هفتاد عمر خود را صرف همین کار نکند. گمان نمی کنم ایشان در سیاست اقبالی داشته باشد! یادتان است که در مجلس هشتم سعید مرتضوی چه کلاهی بر سر ایشان گذاشت!؟ به حداد قول شرف داده بود که از تامین اجتماعی استعفا می کند. حداد هم واسطه شد تا نمایندگان استیضاح وزیر کار را پس بگیرند و گرفتند. مرتضوی هم زیر قول شرفش زد و استعفا نداد!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

استحکام بنیان حکومت با حکمت و فصل الخطاب

قرآن مجید در باره مبانی حکومت داوود نبی به سه نکته اشاره کرده است. این سه نکته در یکدگر گره خورده و همدیگر را معنا و تقویت می کنند.
وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ سوره ص آیه ﴿٢٠﴾
و پادشاهيش را استوار كرديم و او را حكمت و كلام فيصله‌ دهنده عطا كرديم . حکمت در حقیقت مبنای فصل الخطاب بود. هنگامی که رهبری یک جامعه سخنش مبتنی بر حکمت باشد، یعنی وجدان عمومی جامعه را خرسند و قانع سازد، بدیهی ست که همه از سخن او دفاع می کنند و جامعه تعادل و آرامش می یابد و بنیان حکومت استحکام پیدا می کند. در ترجمه ناصر مکارم شیرازی فصل الخطاب به داوری عادلانه ترجمه شده است. ترجمه ای متناسب و پسندیدنی؛ البته پیش از ایشان الهی قمشه ای هم به همین نکته در ترجمه قرآن خود توجه داشته است. فصل الخطاب وقتی نفوذ و تاثیر حقیقی در عمق دلها و عقول پیدا می کند که مبتنی بر حکمت و عدالت باشد. در این صورت حکومت مبانی اش استحکام می یابد. این استحکام مبتنی بر قوه قهریه و اعمال زور و گسترش و تعمیق فضای امنیتی و در یک کلام مبتنی بر رعب نیست. اساسا نمی توان مومنین را مرعوب کرد. قران مجید وقتی از رعب سخن گفته است همواره روی سخن با خدا ناباوران است. به عنوان نمونه نگاه کنید به آل عمران/۱۵۱ و انفال/۱۲ و حشر/۲ ، مومن که نمی ترسد! نمونه روشن اش سید مصطفی تاجزاده است، که سال های طولانی حبس را تحمل کرد و سرفراز از زندان بیرون آمد. نمونه روشن اش همه زندانیانی است که می شناسیم و یا نمی شناسیم. با گمان ان ها را به زندان انداختند و با تهمت متهم کردند. مشهورترین تهمت هم تشویش اذهان عمومی و یا اقدام علیه امنیت بود. مثل همان رعبی که خواستند، محمود صادقی ، نماینده شجاع ملت ایران و خانواده او را با فرستادن ماموران به در خانه اش، بترسانند. دیگر نمایندگان را هم بترسانند… با چه زبانی باید گفت که این اعمال دیگر در روزگار ما و پس از تجربه دهه اخیر جواب نمی دهد. نه تنها بر استحکام بنیان حکومت نمی افزاید، بلکه برعکس مبانی حکومت را سست و لرزان و بلکه ویران می کند.
نکته ای که می خواهم بر ان تاکید کنم. مواضع آیه الله خامنه ای مقام معظم رهبری با توجه به همین سه نکته استحکام نظام و حکمت و فصل الخطاب است. اکنون افکار عمومی با سه موضوع رویاروست. هر سه موضوع می بایست با دقت و عدالت بررسی شود . به سرانجام برسد و به اطلاع مردم نیز، تا وجدان جامعه قانع شود. حقوق های نجومی که فعلا متوجه دولت است. املاک شهرداری تهران که متوجه شهرداری است و سوم، حساب های رئیس قوه قضائیه که متوجه دستگاه قضایی است. رئیس قوه قضائیه اعلام کرده اند که هزینه ها زیر نظر مقام رهبری انجام شده است. مقام محترم رهبری تنها نسبت به حقوق های نجومی واکنش نشان داده اند و از حقوق مردم دفاع کرده اند که بایست بدانند و قانع شوند. تاکید بر یک موضوع و فراموشی یا کم توجهی نسبت به دو موضوع دیگر، نه نشانه حکمت است و نه با داوری عادلانه همخوان است و نه موجب تقویت بنیان حکومت می شود.
در جهان امروز کشورهایی که نظامشان استحکام یافته است. دستگاه قضایی عادلانه و غیر سیاسی دارند. در کنار آن مطبوعات آزاد، سخنگویان وجدان عمومی جامعه اند و سوم انتخاباتشان به دور از شبهه و شائبه تقلب و دخالت نیروهای نظامی و امنیتی است. اگر این سه نبود، حکومت یا نظام ناگزیر است هر روز بیش از دیروز بر نیروهای امنیتی و انتظامی و نظامی تاکید کند. در ظاهر نشانی از استحکام نظام است، اما در باطن حقیقت چیز دیگری است.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)

سفر کوبا، ملاقات با کاسترو و بیماری ماندگار شعار زدگی و دروغ!


از سفر کوبا که بازگشتیم. یکی از نمایندگان همراه، جناب آقای علی محمد بشارتی نماینده محترم جهرم که عضو هیات رئیسه هم بودند، مثل خود من! در جلسه روز نوزدهم مهرماه ۱۳۶۰ نطق مفصلی در مجلس ایراد کردند و گزارش سفر به کوبا را دادند. مبالغه و شعار زدگی و دروغ در گزارش ایشان مشهود بود. بدیهی بود که با نیت صادقانه و دلسوزانه گمان می کردند که آن دروغ ها موجب تقویت اسلام و انقلاب اسلامی می شود. نطق را با این شعر -که در واقع شعار است- آغار کردند:

گر چرخ به کام ما نگردد کاریش کنیم که تا نگردد
گوئیم به او مطیع ماشو یا میگردد و یا نگردد
گر گشت ، چه نیک و رنه مادست از او نکشیم تا نگردد
در پنجه اقتدار اسلام نبود گرهی که وا نگردد
هرگز تن مردم خردمند با هیچ فشار تا نگردد
پیداست این شعرو شعار خنک دچار تغییرات هم شده است تا مطابق فضای مجلس ایراد شود. و اما دروغ؟ ایشان در نطق خود گفتند: وقتی فیدل کاسترو نام مبارک امام خمینی را بر زبان می آورد، تمام قد می ایستاد و سلام نظامی می داد! آقای بشارتی هم تحت تاثیر همین دروغ راست تر ایستادند و پشت تریبون سینه شان را جلو آوردند و سلام نظامی دادند! در مشروح مذاکرات مجلس دیدم که این تعبیر ایشان را تغییر داده اند! ایا ایشان که همان وقت عضو هیات رئیسه بوده اند به همکاران تنظیم کننده مشروح مذاکرات گفته اند که آن جمله را تغییر بدهند؟ آیا تذکر برخی نمایندگانی که در سفر بودند موجب تنبّه ایشان شده بو د ؟ عبارت موجود در مشروح مذاکرات این است:
هنگامی که کاسترو مسائل را استادانه تجزیه و تحلیل میکرد و سخت سرگرم بحث و گفتگو بود هر وقت به اسم امام می رسید کاملا خود را جمع وجور میکرد ،کرنش می نمود. میگوید که من از خود می پرسم آیا انقلابیون ایران میدانند که ریگان را آنها سرکار آوردند؟

مرد بسیار خطرناکی است فاشیست است ولی اگر بخواهد پرروئی کند من به مردم ایران میگویم که جوابش را بدهند (تکبیر نمایندگان )‌
واقعیت این بود که نه کاسترو قیام کرد و سلام نظامی داد و نه کرنش می کرد. حتما فیلم و صوت اقای بشارتی در آرشیو مجلس موجود است. کاسترو اساسا در وقت حرف زدن مثل شعله سیال بود. موسیقی زبان اسپانیولی هم، موزیک متن این بی تابی و تلاطم دست ها و حرکت سر و چشمان او. دو نکته مهم به نظرم می رسد:
چرا بایست متن مشروح مذاکرات با سخنی که در مجلس گفته شد متفاوت باشد؟ دوم: بیماری شعار زدگی و دروغ در سوی تقویت نظام و انقلاب و اسلام همچنان جاری است و تبدیل به مذهب مختار شده است.
شما وقتی متن نطق را می خوانید، انگار بعد از سفر ما آمریکا دود شد و به هوا رفت. گفته اند:
« در این کنفرانس برای نخستین بار جنایت آمریکا را در نقاط مختلف جهان برملا کردیم . بطوریکه آمریکا در جلوی چشمان حیرت زده و ناباور خود شاهد متلاشی شدن صفوف متحد کشورهای اقمار و هوادار خود بود. و در برابر مواضع محکم و افشاگریهای ماجز خشم و اخطار و خود خوری عکس العملی نداشت. » .
واقعیت این بود که کشورهای متحد آمریکا و اقمار آمریکا متلاشی نشدند! اصلا اجلاس بین المجالس چیزی در حد یک تفنن بوده و هست. این ها توهماتی بود که در ذهن یک انقلابی جوان اتفاق افتاده بود. در همان روزها ما با مهمترین و فاجعه بارترین توطئه امریکا و اقمارش یعنی دفاع از یورش صدام به ایران و اشغال بخش هایی از سرزمینمان رویارو بودیم.
مقصودم از نقل خاطره سفر به کوبا و گفتگو با کاسترو و گزارش به مجلس همین بود! تا ما خودمان را از شرّ ماندگار و تا ریشه نفوذ و نشت کردهٔ شعار زدگی و دروغ نرهانیم، نمی توانیم واقعیت ها را چنان که هستند ببینیم. پیامبر اکرم در دعای خویش از خداوند تمنا و طلب می کرد که: اللهم ارنی الاشیا کما هی! خداوندا پدیده ها را چنان که هستند به من بنما! ما پدیده ها را چنان که دوست می داریم می بینیم! اهورامزدا این سرزمین را از دشمن و خشکسالی و دروغ دور بدارد! نمایش بسیار موفق خشکسالی و دروغ کار درخشان محمد یعقوبی، در آذر ماه ۱۳۹۰ در تهران در روزگار رئیس جمهوری که در دروغگویی و شعار زدگی نبوغ داشت، برای مدتی توقیف شد.
*************
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)